خانه » دسته‌بندی نشده » مکر روباه یا ودیعه‌ای برای بقا؟

مکر روباه یا ودیعه‌ای برای بقا؟

فرقاني پور محيط زيست, [۳۱.۰۱.۱۹ ۲۲:۳۵]
[Forwarded from السا]
مکر روباه یا ودیعه‌ای برای بقا؟
سیدنادر صادقی راد
رفتارشناس حیوانات
۱۰/بهمن/۱۳۹۷
منبع: هفته‌نامه سلامت
در فرهنگ ما متا سفانه به برخی حیوانات صفاتی داده می‌شود که باعث برخی کج‌فهمی‌ها نسبت به سرشت آنها شده است. روباه مکار یا گرگ بدجنس یا جغد شوم، همگی مصداقی از این برداشت نادرست هستند. ما حیوان بدجنس یا خونخوار نداریم، بلکه حیوانات گوشتخوار برای بقای خود مجبور به شکار هستند. این چرخه طبیعی را نباید به حساب خوانخواری یا بدجنسی گذاشت. طبیعت برای بقای گونه‌های حیات وحش مهارت‌هایی را در نهاد هر یک از آنها قرار داده، اما فهم اندک ما باعث شده به این خصوصیات صفت‌های انسانی بدهیم. مثلا می‌بینیم در بعضی انیمیش‌ها به وعنوان نماد کندذهنی مرغابی‌ها را با پاهای گشوده نشان می دهند، درصورتیکه همین مرغابی‌ها برای ییلاق قشلاق صدها کیلومتر را بدون اشتباه طی می‌کنند.  صدا و سیما و درکل رسانه ها می‌توانند نقش مهمی در معرفی درست رمز و راز زندگی حیات وحش داشته باشند. بعضی حیوانات خصوصیاتی خاص دارند که طی صدهاهزار سال تکامل برای سازگاری با محیط در وجود آنها شکل گرفته است.
همه حیوانات برای بقای هود هوش خاصی دارند. مثلا قوچ و میش دارای هوشی هستند که بوی حیوان شکاری یا انسان را در جهت باد موافق از ۲ کیلومتری احساس می کنند. یا صداهایی را که انسان اصلا نمی شنود،برخی حیوانات می‌شنوند. پس ما حیوان خنگ و مکار و بدجنس نداریم، بلکه رفتارهای خاصی داریم که باید آنها راشناخت. مثلا هر کدام از ما روزانه کلاغ‌ها را در شهرمان می‌بینیم، اما شاید کمتر کسی از شهرنشینان بداند به دلیل داشتن خصوصیاتی خاص، تابحال هیچکس جفتگیری کلاغ را ندیده.
اینها را گفتم تا فتح بابی برای خاطره‌ای مربوط به روباه باشد. یک روز در مسیر جویباری کوچک به عرض ۲ متر از پایین نگاه می کردم که متوجه صداهایی در لابلای بوته‌ها و بعد از آن روباهی شدم که به آرامی پایین می‌آمد. با دوربین اطراف را با دقت نگاه کردم، کمی دورتر ۳ اردک بی‌خیال مشغول شنا بودند.  معلوم شد روباه به هوای شکار آمده و من بخت آنرا پیدا گرده‌ام تا شاهد یکی از ناب‌ترین صحنه‌های بقای حیات وحش باشم. روباه آرام در حالت خمیده، گوش‌ها را خوابانده به سمت مرغابی‌ها می‌آمد. او که به دنبال راهی برای شکار بود، با هوش غریزی خود می‌دانست هر حرکت ناگهانی مرغابی‌ها را فراری می‌دهد. کمی عقب‌تر رفت تا در دید اردک‌ها نباشد. آرام بوته تیغی را برداشت و به آب انداخت و کمی بعد بوته‌ای دیگر. آب بوته شناور را با خود برد تا نزدیک اردک‌ها. آنها کمی متوحش شدند، اما اتفاق خاصی نیفتاد. از صحنه‌های استثنایی بود که تابحال دیده بودم. کمی بعد بوته دیگری را به دندان گرفت و این بار خود با آن داخل آب شد. بوته‌های اطراف جویبار سر روباه را که از آب بیرون مانده بود، استتار کرده بودند. کم کم نزدیک می‌شد. بوته‌هایی که قبلا به آب انداخته بود، اردک‌ها را خام کرده بود و بعد از به آب انداختن دو بوته اول دیگر به بوته‌ای که روباه برای استتار به دهان گرفته بود، عکس‌العمل خاصی نشان نداند. با همین ترفند شکارچی خود را نزدیک می‌کرد. کاملا که نزدیک شد، به یک جست بیرون جهید و گلوی اردک را گرفت و پاداش ترفند و صبرش هم شکار خوشمزه آن روز بود.. هنوز آن صحنه از یادم نرفته که روباه درست مثل سربازی کارکشته نقشه کشید، صبر کرد، آرام نزدیک شد و درنهایت با یک حمله برق‌آسا کلوی دشمنش را گرفت. اگر کسی آنرا به حساب مکر روباره می‌گذارد، من آنرا ودیعه‌ای برای بقا و زندگی می‌دانم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *